نیایش
خدایا،
آتش مقدس شک را
آنچنان در من بیفروز
وآنگاه از پی توده این خاکستر،
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی،
خدایا،
به هر که دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است،
و به هر که دوست تر می داری، بچشان که
دوست داشتن از عشق برتر!
خدایا،
به من زیستنی عطا کن،
که در لحظه مرگ،
حسرت نخورم.
و مُردنی عطا کن،
بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم،
اما آنچنان که تو دوست می داری.
چگونه زیستن را به من بیاموز،
چگونه مردن را خود خواهم آموخت!
آتش مقدس شک را
آنچنان در من بیفروز
تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند، بسوزد.
وآنگاه از پی توده این خاکستر،
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی،
شسته از هر غبار، طلوع کند.
خدایا،
به هر که دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است،
و به هر که دوست تر می داری، بچشان که
دوست داشتن از عشق برتر!
خدایا،
به من زیستنی عطا کن،
که در لحظه مرگ،
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است،
حسرت نخورم.
و مُردنی عطا کن،
که بر بیهودگی اش، سوگوار نباشم.
بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم،
اما آنچنان که تو دوست می داری.
چگونه زیستن را به من بیاموز،
چگونه مردن را خود خواهم آموخت!
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۱۵ ساعت 17:2 توسط مهـــــســـــــا
|