بهشتِ من و تو ..... با خـــــــدا !

مگر می شود از تو بنویسم و واژه هایم خیس نشود . . .؟!
من ، این سطرهای سپیدِ بی پایان را ، بارها سفر کرده ام . . .
رفته و بازگشته ام . . .
مقصدی نامعلوم....با مسافری انگار ، سرگردان . . . . !
من ، از عمقِ شب ، عبور کرده ام... ب پشتِ مهتاب ، رسیده ام...
در آنجا ، خانه ای هرچند کوچک ، بنا ساخته ام...
و سوار بر ستاره ای چشمک زن ، زمین را از راههای چ دور ، نگاه
کرده ام........
زمین در شب ، زیباتر است . . .!
بگذار نبینم تیره روزی ها را . . .
نبینم نامهربانی ها را . . .
نبینم لبهای خاموش را . . . . . . . . .
جهانِ من ، ب وسعتِ همۀ عالم است....!
شب تا روز....
تاریکی تا سیاهی....
زمین تا آسمان.....
نیکی تا بدی......
زمستان تا بهار......
جهنم تا بهشت.....
شک تا یقین.......
فقیر تا غنی......
بت تا خدا.......
آدم تا محمد......
دشت تا کویر......
و.......................
من......تا.......تو.......!!!!
دنیای من ، بهشتی ست ، ک در روشناییِ با تو ، پس از تاریکیِ
بی تو ،آفریده شده...!
بهشتی ک ، تا از جهنمِ دوزخ ها نگذری ، ب آن نخواهی رسید....!
بهشتی ک خورشیدش ، خدا....
ماهش ، خدا.............
چهار فصلش ، خدا.....
زبانش ، سکوتِ خدا.....
آفتابش ، مهرِ خدا.......
و...............................
هشت درِ آن ، قرآنِ خداست!
و ساکنانش ، من.....و.......تو......تنهای تنها........... با بوی
خداییــــــــــــــــــــــــــــــــم!